| » . |
پيغام مدير : اینجا سرزمینی نزدیک توست
نزدیکتر از حجاب من و تو
و فاصله ها را در نگاه ها نباید خلاصه نمود اینجا شهر خلوتگاه دو دوست در میان ....

--------------------
كد لينك ما :
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
هفته سوم اردیبهشت 1391
هفته دوم فروردین 1391
هفته اوّل اسفند 1390
هفته دوم بهمن 1390
هفته چهارم دی 1390
هفته اوّل دی 1390
هفته چهارم آذر 1390
هفته اوّل آذر 1390
هفته چهارم آبان 1390
هفته چهارم مهر 1390
هفته سوم مهر 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته چهارم شهریور 1390
هفته سوم شهریور 1390
هفته دوم شهریور 1390
هفته دوم مرداد 1390
هفته چهارم تیر 1390
هفته سوم تیر 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته سوم اردیبهشت 1390
هفته اوّل اردیبهشت 1390
هفته چهارم بهمن 1389
هفته دوم دی 1389
هفته چهارم آذر 1389
هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته سوم فروردین 1389
هفته چهارم بهمن 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
آرشيو

Theme
Designer:www.alee.in
www.taktemp.com
حرق ( )
٭سریگ و ٭پشک ٭پیتی تاریخ سرمه می کشد
من حرق را لای کفن پیچیدم
دست ها بوی شهوت
تمام خودم نیستم
سالونک کلاتی گه٭
به گور می برم ردیف نازینک٭ را
٭بانور من شعرهای چروکیده ای است
که کنار باجگیر٭ به تفاهم می رسند
نه تمدن مومیایی شماها
آه!!!!
من دارم پریشانی هایم را
رو پلیوارت٭ کریشی ٭ می کنم.
توضیح:
سریگ: روسری بلوچی
پشک: پیراهن زنانه بلوچی
پیت: نوعی سوزن دوزی بلوچی به سبک قدیم
سالونک کلاتی گه: ترانه ای که زنان بلوچ در مراسم عروسی ها برای داماد می خوانند
بانور: عروس
باجگیر: اتاق کاهگلی
پلیوار: سوزن دوزی بسیار پیچیده بلوچی
کریشی: سوزن دوزی که برای گوشه های روسری بلوچی بکار می رود
لينك ثابت ![]()
بغض ( )
بغض
بگذار این خنجرهای آغشته به عریانی اتاق
تمام موسیقی درونم را بشکافد
همپای رقص جنازه شیطان
دف بزن
بلوغ سادگی ام را
ماه و روز به بلوچی ( )
نام های هفته و سال به زبان بلوچی
برای مشاهده مطلب به ادامه مطلب مراجعه کنید
اَرسانی شَھکَور ( )
اَرساں وتی شَلینوں
مَں کپوتے بانزُلانی سَرءَ
بَلکیں مَنی اَرسانی شَھکَورءَ
تَھے زانتےءِ رُژناھی
اُژناگ بِکَنت.
علی اصغر رحماندوست
اسفند 90
(اولین شعر کوتاه بلوچی سروده بنده حقیر)
نگاهی به هنرمندان استان ( )
نگاهي به وضعيت نخبگان و اساتيد موسيقي استان سيستان و بلوچستان
اين سرزمين كهن از ديرباز مورد توجه و هجوم دشمنان اين مرز و بوم بوده و است كمي اگر به خود بياييم و بيانديشم خيلي راحت مي توانيم بفهميم كه ما چه گوهرهاي گرانبهايي را داريم از دست مي دهيم ولي كساني كه بر مسند كرسي نشسته اند جاي خوش نموده و هيچ فكري به حال فاخران هنر و فرهنگ ايران اسلامي نمي كنند. كشور ايران عزيز از دير باز در فرهنگ و هنر زبان زد خاص و عام بوده و همه جهانيان ايراني ها را با فرهنگ و هنر مي شناختند
نسکافه خاطره ( )

نسکافه خاطره
شاید این
آخرین نسکافه ای باشد
که در این کافه پر از شهوت
با بغض سینه ات میل می کنم
شاید
کمی از اندوه شکسته ات را هم بنوشم
تا ساعت ها
به صندلی خالی
که روبروی من برهنه می شود
زل بزنم
آن طرف تر
کمی سرد می شوم
با حبابی که از نگرانیت بر روی
شانه هایم می لغزد
این...
سکوت
رگ های خوابی است
که هنوز هم بیداری در
تنفر را تجربه نکرده اند
این روزها هی
دنبال جای خیانتی
روی لبانت می گردم
اما هر روز که می گذرد
دیوارهای پلاستیکی ذهنم
به سادگی شعورت قیام می کنند
آخرین نگاه هایت را
روی ثانیه ها تنفس می کنم
با افکار شیشه ایت
روی ذهن ساده من
خط نکش....
روح تمام خیانت هایت را
با دو رکعت دروغ
در بوته پاییز دفن می کنم
لای
بطری های پر از نگرانی
خیس نشو
برگرد.....
اینجا که زمستانها
دروغ نمی گویند
برگرد
آذر 90 زاهدان ( رستوران نخل دانشگاه)
نقش تقليد در يادگيري كودكان ( )
گرد آورنده: علي اصغر رحماندوست
نقش تقليد در يادگيري كودكان
مقدمه:
یکی از عوامل عمده موثر در رشد ذهنی و تکنولوژیکی نوع انسان توانایی او در تقلید از دیگران است. زیرا تقلید راه موثری است برای یادگیری اعمال جدید. در مورد تقلید کودکان دو سوال مطرح میشود. اول اینکه، چرا اصولا کودکان تقلید میکنند؟ نظریهپردازان معاصر میگویند که تقلید پدیدهای است همگانی و مربوط به رسش؛ تواناییهایی است در ذات نوع بشر (یاندو، سنتز، زیگلر، 1978). در حقیقت تقلید کودک مثل شنا کردن ماهی و پرواز پرندگان است که هر دو نماینگر تواناییهای اولیهای است در مراحل اولیه رشد ظاهر میشود.
کامنت ( )
کامنت
سلام
عذر میخواهم
دیریست که ملودی دستانم
به ترانه های لبانت
کامنت نمی دهند
تو ببخش
در روزهای تنهایی
آیه ها ی تنت مرا از همه مرز وجودت تطهیر می کنند
و
چادرت بالدارت
وقت فرار گنجشک ها
چتری بر پشت بام کاهگلی خیالم می شود
رقص مورچه ها در شالیزارهای دور سرت
شکوهی تازه می آفرینند
بسته ای از گریه هایت را به حراج می گذارم
تا نام و نشانی ات
آدرس همه وبلاگ های کلمه دزد باشد
و بیکار بر بلندای برج خیالم
تمام روزهای نبودنت
را به گوشه روسری خورشید گره می زنم
در نبودنت در میان
آبراهه هایی پر از واژه های خیس شعور ایمان گدایی می کنم
اصلا بعد از این
تمام آرزوهای خیالم را سنگ فرش می کنم
تا کمتر خاک بخورند
14 آذر 90
علی اصغر رحماندوست
خیانت ( )
خیانت
با تابوتی از خیانت
به قبرستانی کهنه می روم
و با لاشخورهای محل
سمفونی مرگت را می سرایم
اینجا تابلویی پر از خیانت را
دارند رنگ می کنند
که بر دوش های کهنه سوار می شوند
و با خوردن مرگ مادر
و
برهنه ساختن پاهایش بهشت می فروشند
به جرم مرگ ادیسون
برق چشمانت را
در شاخ این آبادی سنگسار می کنند
بعد از این من
با گلهای باغچه تنت
رقص موزونی را شروع می کنم
و
دور حجاب تنت پیله می کنم
و با ترازوی ایمان چشمانت
عاطفه وزن می کنم
در این آشفته بازار خیانت
می بوسم
دهان مردگانی را که سالها
بی کفن مانده اند
اما
سفره خلوتمان امشب
پر از آب است
اشک های مادر است که عزادار شده اند
امشب تمام عاطفه ها خیس می شوند
یادش بخیر
چه شب هایی که
با مداد زمستان نوشتم
ولی انگار هنوز بابا
آب نداده است
به یاد تنها ........ع
سروده ی علی اصغر رحماندوست
آذر 90
زن ( )
زن...
زن چه واژه ی مقدسی است
نگاه های خیره
تسبیح های بی هدف مادر بزرگ
که در مسیر
مرغان جنوب رژه می روند
نمی دانند که اینجا
احساس زنی را
لای چادرهای تعصب می پیچند
و در رودخانه های جاهلیت غسل می دهند
بانوی آفتابی
چه بگویم در وصف تو
موهای چکمه ای تواند
که پریشانی باد را به رقص در می آورند
نمی شود تو را تقسیم کرد
تمام اعداد ریاضی را در مقابل تو
گنگ می شوند
زن....
شده است شبیه زمستانی سرد
که مثل دست های پینه بسته ی پیرزنی
او خمیده می شکند
آخ....
تنفرم شعله می زند
از بوزینه های انسان نما
آنها
که از لبهای خرمایی تو
فاکتور می گیرند
و در کنار دکان های خیانت می فروشند
تقصیر نام تو..
کلمه ی زن است
تمام غم های دنیا
بر پیشانی تو کندو بسته اند
حکم اعدام لبخند هایت را صادر..
اصلا بی خیال اینها
شمعی از نگاهت را هم خاموش می کنند
و چه بی رحمانه
نرم افزار چشمانت را
با ویروس های خیانت غیر فعال می کنند
چه می دانند سادگی پیراهنت را
که بر کشتزارهای تنت...
مستانه می رقصند
تو ...
مقدسی
زنی
مادری
خواهری
همسری
گاهی می شود یک شعر گریه کرد
برای صدایی که بوی تعفن می دهد
چه واژه ی مقدسی است زن.
سروده ی: علی اصغر رحماندوست
آبان ۹۰
بوسه ی تلخ ( )
بوسه ی تلخ
از نگاه های هرزه ی تو
هی دارم تابلو می شوم
هر که می رسد مرا با چشمان سیمانی اش
خفاش نقاشی می کند
آهای مردم مظلوم شهر خوبان
قورباغه های این بیابان
به ساز شیطان می رقصند
اصلا همه ی اینها به کنار
پس بزن نامه های تکراری پر از
بوسه های باد را
بخدا تلخی این قند خونها را می شود
با بوسه های قصرقندی شراب کرد
شیطانهای شهرم را هم
در باران صداقت رسوا کردم
درمیان هزاران نگاه خاردار
پرسه می زنم در بو کشیدن ردپاهایت
اُف..
خسته شدم
بس که تو را از ابتدا تا انتهای
دختران سرزمینم ورق زدم.
علی اصغر رحماندوست
آبان 90
( )
نگاه های زیتونی تو
دارد کم کم پاییز می شود
ثانیه ها بر افکار فسیلی
قدم های لاک پشت را بر می دارند
ای تو
لب های کاغذیت را مهمان
چند ایستگاه خیانت کرده ای
که پرده سیاه شب
از پیراهن های تو رنگین می شود
علی اصغر رحماندوست
مهر ماه ۹۰
( )
به دو راهی پس مانده ها
که می رسم
عکس مرده ای برایم دو چاپی می زند
و در خیال طبقه ای من
خروس های محله کل می زنند
آنقدر پست شده ای
که تمام عقده هایم را
در جنین دخترکی نابالغ می بینی
علی اصغر رحماندوست
مهرماه ۹۰
جهنم ( )
به ردیف می کشانم
قافیه چشمانت را
تا غزلی در نگاه ثانیه هایت ورق بخورد
تنم تراب تن ترنمی در لبان تشنه ی توست
با بوسه ای مرا به جهنم بفرست
علی اصغر رحماندوست
مهر 90
اتم ( )
نصف وجودت اتم است
تمام رگهای بدنم حقوق بشر را نقض کرده اند
سایه چشمان تو بر نگاهم خش انداخته
معاهده ای بین دو لبانت برقرار کردم
و
فاصله ی بین منحنی پاهایت
فقط با قام اج بی پر می شود
علی اصغر رحماندوست مهر 90
خنده های سراوانی ( )
این ساده دل دردمند دهاتی
بو می کشد
خنده های سرخ سراوانی را
تا به کی در لجن زار نفرت
بوسه لبانت را گدایی کنم
بگذار بر شانه هایت بگریم
تا اشک هایم مروارید شوند
بر بدن تابستانی تو
علی اصغر رحماندوست
مهر 90
( )
( )
زبان بلوچی
زبان یکی از مهمترین ابزارارتباطی در میان مردم است، در آینده نیز خواهد بود. امروزه زبانهای گوناگونی
در جهان یافت می شود. پاره ای از زبانها از یک ریشه اند، پاره ای ارتباط کمتری با یکدیگر دارند. بیشتر
زبان شناسانبر این باورند که زبانهای خویشاوند ساخت، واژگان و دستگاه صوتی نزدیک به هم دارند.
برای نمونه ما این نزدیکی زبانها را در زبانهای هند و اروپایی و هند و ایرانی می بینیم زبان بلوچی در
پاره ای موارد با زبانهای ایرانی و در جاهای دیگر با زبانهای هندی نزدیکی دارد. زبان بلوچی خود دو شاخه
بزرگ دارد: ۱. گ.یش سرحدی۲. گویش مکرانی هر کدام از یان دو گویش خود شامل لهجه ها و
گونه های فراوانند افرادی که دانش زبان شناسی آنان اندک است زبان بلوچی را گویش از زبان فارسی
می دانند که به هیچ وجه این اندیشه ی آنان درست نیست و نشانه ی کم دانشی و یا بی دانشی
آنان در باره ی زبان بلوچی است. زبان شناسان هر زبان را متشکل از سه دستگاه می دانند:
۱. دستگاه صوتی(phonology)
2. دستگاه دستوری (Grammer)
3. دستگاه واژگان (Vocabulary)
دستگاه صوتی زبان((Phonology عبارت است از نظامی که بین عناصر آوایی زبان وجود دارد. دستگاه دستور زبان (Grammer) عبارت است از نظامی که بین عناصر معنی دار زبان وجود دارد. دستگاه واژگان (Vocabulary) عبارت است از مجموعه لغاتی اهل زبان در دسترس دارند و بدان سخن می گویند.
نکته قابل توجه این است که تغییرات در دستگاه صوتی و دستوری زبان بسیار به کندی انجام می پذیرد. مثلا تعداد صداها در یک زبان مشخص است، نکته های گرامری یک زبان با زبان دیگری فرق دارد
د ر صورتی که بیشترین تاثیر پذیری زبان ازیکدیگر در بخش واژگان است. وجود هزاران واژه ی انگلیسی، فرانسوی، روسی، و غیره در زبان فارسی امروز خود گواه این مدعاست. گاته اختلافات زبان به قدری زیاد است که ما متوجه وجوه اشتراکی آنها نمی شویم.
به نقل از نوشته های عبدالحمید ایرانژاد
( )
مردی که خوش قلب و بی آلایش است شاعر برگزیده کشور شد
بجارزهی متولد 57 جوانی سرشار از ذوق و توانایی و استعداد بی نظیر در وزن شناسی شعر و همچنین شاعر قوی استان سیستان و بلوچستان باری دیگر توانست اسم شهر نیکشهر را در میان دهها شهر ایران عزیز بر سر زبانها بیاورد و به همه ثابت کرد که ما هم بهترینها را در همین استان داریم شاعرانی چون استاد باقری و امثال محمد انور بجارزهی می توانند با تلاش و همت والایشان نامی نو برای استان ما بیافرینند. در جشنواره شعر کشوری بهترین شعر برگزیده اثر آقای بیجارزهی شد.
محمدانور بجارزهی لیسانس اقتصاد و فوق لیسانس ادبیات فارسی توانست مقام شاعر برگزیده کشور را از آن خود بکند.
( )
بازار داغ توهين و افترا بر شخصيت افراد
چند ماهي است بحث نمايندگان مجلس در فضاي مجازي بازار گرمي پيدا كرده است و هر كسي كه دسترسي به اينترنت داشته باشد به راحتي مي تواند از قلم بعضي تحليل گران بي منطق و البته مغرض بهره بگيرد.. براي من خيلي عجيب است كه چه رازي پشت پرده اراده اين افرادي كه حتي حرمت مسائل خصوصي افراد را هم رعايت نمي نمايند قرار گرفته؟!! اما هرچي باشد چيزي جز تخليه رواني و يا تعصب كور كورانه و بي جاي قومي و قبيله اي و يا بحث پول و طرفداري از يك قشر خاص است. همه اينها به كنار و همه اين بحث ها شايد براي مدعيان آن عين منطق به حساب بيايد. اما چرا بايد بي دليل و بي سند و مغرضانه به طور ناجوانمردانه اي وارد حريم خصوصي افرادي شد كه خدمات زيادي به اين شهر نموده اند؟ نكته جالب ديگر هم اينه كه بيشترين بحث راجع به انتخابات در مورد شهر نيكشهر و سرباز است! من بارها و بارها به حال مردم بلوچ تاسف مي خوردم كه چگونه به خاطر منافع شخصي بعضي از افراد حقوق ملت بلوچ توسط همين افراد پايمال مي شود.. چرا ما بايد در همين خواري و ذلت زندگي كنيم؟ آيا ارزش فرهنگ غني و كهن بلوچ به همين اندازه است كه بعضي ها آن را به خاطر منافع افراد پولدار و يا طايفه اي خاص مي فروشند و يا بعضي ها دكاني باز نموده اند و با مبلغ هاي چند رقمي آن را مي خرند؟ به خدا شرم مي كنم بگويم بلوچم وقتي اينها را مي شنوم كه به خاطر بحث انتخابات چگونه به حريم خصوص افراد اهانت مي شود و عملكردههاي آنان با بدترين شكل زير سوال مي رود.. آيا شرف و غيرت و عزت و سربلندي قوم بلوچ همين است آيا مي خواهيد اينها را قيمت كنيد؟ چند مي خريد؟ 50ميليون؟ 100 ميليون؟ 200 ميليون؟ يا بيشتر و يا به ارزش بالا رفتن يك شخص بي سواد و بي اثر از يك طايفه، فقط بخاطر اينكه پولدار است ...چرا اين چنين داريد به مردم خود ظلم مي كنيد؟ نيكشهري ها به هوش باشيد به خدا اينها مايه سرافكندگي است! چندي پيش مطالبي در فضاي مجازي راجع به عزيزاني كه اعلام آمادگي براي كانديداي مجلس نمودند نوشته بودند ديدم كه واقعا شرم آور بود. و واقعا كسي كه اين مطالب را مي نويسد فاقد شعور اجتماعي و سياسي مي باشد.. آيا محمد انور بيجارزهي كم خدمت كرده است؟ كجا بوديد آن وقت كه آقاي محمد انور تنها و تنها فقط براي معرفي فرهنگ اين مردم بلوچ از اين روستا به اون روستا گزارش تهيه نمود ودستاوردها و توانمدي هاي مردم زحمت كش بلوچ كه ناشناخته بود را به استان حتي به كشور و حتي در سطح بين الملل معرفي نمود؟ ..آن زمان كه بحثي دربار انتخابات نبود كه مثلا به گفته شما ها به خاطر انتخابات اين كارها رو كرده؟ شماها به يادا داريد كه همين بيجارزهي بهترين نويسنده و كارگردان براي نوشتن اسطوره هايي چون هاني و شي مريد و شهداد و مهناز و بالانچ و نكيبو كه تمام مردم بلوچ به آن مي نازند چه خون و دل هايي خورد؟ كداميك از شما در كنارش بوديد تا كمك كنيد اسطوره هايتان معرفي شود؟ به خدايم قسم خودم شاهدبودم كه از جيب خودش خرج مي كرد تا هر طور شده كارش به ثمر برسد؟ وقتي در ساري روي سن جلوي هزاران تماشگر و ده ها نويسنده و بازيگر اسم نمايش شهداد و مهناز از نيكشهر با لباس هاي بلوچي به عنوان مقام سوم كشوري به گوش مي رسد از احساس غرور موهاي بدنم هم راست مي شود. نمي دانيد كه نام كوچك نيكشهرتان در ميان صدها شهر ايران عزيز درخشيد و مسبب اصلي اين كار بزرگ كسي نبود جز همين بيجارزهي كه اين چنان از روي ناداني و نعصب كوركورانه دست به هم داده ايد تا آبرويش را ببريد.. كداميك از شماها به سراغ تنها مرد موسيقي نواز حماسي ماندگار بلوچستان ملا كمالان رفتيد تا كارهاي ايشان را كه مايه افتخار اين استان بود با تصوير و مستند سازي ماندگار نماييد.. جز همين بيجارزهي ..مردم عزيز سيستان بهتر و بيشتر قدر محمد انور را از شما مي دانند و خودم شاهد بودم كه مي گفتن كاش محمد انور همشهري ما مي بود؟ به راستي كداميك از كارها و عملكردهاي محمد انور براي منافع شخصي بوده؟ بگوييد و سند بياوريد نه اينكه گزافه گويي نماييد تا بخواهيد تخريب كنيد. به والله قسم نه شماها و نه امثال شماهها با اراجيف مغرضانه و بي اثر خود نمي توانيد چهره محبوب و پر تلاش محمد انور را تخريب نماييد. شماها به دنبال كسي هستيد كه خواسته هاي افراد پولدار و منفعت طلب را برآورده نمايد اما چون محمد انور مردمي است و به همه طوايف صادقانه و متواضعانه عشق مي ورزد مي خواهيد با بزله گويي شخصيت ايشان را تخريب نماييد... انشاءالله دنباله مطلب هم را خواهيد شنيد.....
شده اي خط سفيد خياباني
هر چه سنگين است بر
تو مي گذرد
بگذار پاسخ خنده هايت
خنجر باشد
از پشت بر پهلو بنشيند
پاره كند پهلو و پيراهنت را
و تو سبز بخند
سبز
سفيد
سرخ
پرچم شود پيراهنت
افراشته بر شانه هايت
خورشيد كه باشي
ابرها هي تيره تر مي شوند
بگذار خيس نامهرباني شوي
حرام است حرف اين حرافها
خداي من اگر خوبي هم خطاست
به گردن مي گيرم تمام گناهانش را
تا بهشت دلتنگم باشد
اصلا بگذار هيچ
از مهرباني هايت ننويسند
فردا گنجشكها شهر را شلوغ مي كنند
آنها كه ياد نگرفته اند
بد باشند
سروده ي : منوچهر بليده
( )
دل ءِ آزگیں ٹپاں کدین ۓ کجا روۓ
وتارا ھر روچ سمبہین ۓ کجا روۓ
تو گوں وش زیمریں پاد ءِ پازیب ءِ توارءَ
ھر شپ منا چہ واب ءَ گڈین ۓ کجا روۓ
سر گِرۓ گوں مہلبان بگش کہی میتگ ءَ
اے دل ءِ توکا آساں بلین ۓ کجا روۓ
سندھ ءِ کپوت ءُ شانتل ءَ زھیر یگ کن ۓ
وتی ہمراھاں درہیں سرگرین ۓ کجا رو ۓ
ھمک سھب ءُ بیگاہ ءَ گْوزۓ دیم ءَ مۓ
چارۓ نثار ءَ مُورک ءَ مجین ۓ کجا روۓ
احمد نثار(بلوچستان)
دلتنگی ( )
برایت می نویسم از این همه دلتنگی..
کاش آشنا بودی با سطرهایی که از روی دلتنگی نوشته می شود و ماجراهای پر معنای این خاک زرد و.. همه ما به روزی می اندیشیم که سرشار از موفقیت باشیم و همه آنهایی که برایمان منتظر بودند را شاد نماییم.. چه واژاه ای بهتر از بوسیدن دست های ترک خورده ات سراغ دارم که آن هم را تقدیم تو بکنم... وقتی برایت مرثیه ای می سرایم نه از اینکه به عزاداریت نشسته ام بلکه دیدن تو برایم شده شبیه سرایش یک مرثیه بی اثر.. من برای این متاسف نمی شوم چون امید دارم به راهی که می روم. به نگاه هایی که مرا نظاره می کنند و به سلام هایی که بی جواب نمی مانند.. شاید بگویی سخت می شود برایم اما این هم دیگر تکراری شده.. چاره نمی جویم از کسی فقط از خدایم که می داند من کیستم و می داند من برای چی هستم و می خواهد برای چه باشم و امیدم می دهد به من تا آن طور که او می خواهد باشم........ سبز باشید نه با رنگ سبز چون روی رنگ سبز می شود رنگ سیاه ریخت..سبز باش از درون که دیگر برای کسی قالب یا عروسک نباشی و فقط برای خود زنده باشی و برای خود بمیری نه اینکه به فکر خودت باشی و همه را از خود برانی. آنها همه دست و پای تو هستند .. من و تو همه و ما می شویم یک دسته.
کاش همه آدم بودیم نه آ د م.. واژه و کلمات هم گاهی از ما بهتر می شوند چون می شود با سرهم نمودن آنها جملات قشنگی نوشت. اما اگر درون همه ما خراب باشد حتی با سر هم نمودن همه ما دیگر چیزی درست نمی شود.. خدایم مرا و ترا به عشق و صداقت هدایت نماید...
( )
از قدیما گفتن هر چیزی با اسمش زیباست و بعضی اوقات ما آنچنان مجذوب اسامی می شویم که به محتوا یا اصل موضوع بی توجه می شویم.. زیاد دور نمی روم به همین فلکه ورودی شهر نیکشهر از طرف قصرقند که برسی یک تابلو، نگاه پر از تفکر شما را به خود جلب می کند...( به طرف پارک بام نیکشهر (گه).. ناگهان از خود بی خود می شویم و از مسیر اصلی مان منصرف می شویم تا از دیدن این جاذبه تاریخی و توریستی بی نصیب نشویم!!!!!! وقتی بالای تپه می رسیم یه کم توفق می کنیم.. و با نگاهمان مسیر آن تابلوی پر جاذبه رو کنکاش می کنیم که این پارک کجاست؟!!! یه کم جلوتر که می رویم یه دیوار 30 سانتنی که به شکل مستطیلی درست شده و داخل آن چند بوته و درخت شنک یا چگرد می بینیم..هوا هم کم کم تاریک میشه بعد دیدیم که یه پرژکتور روشن شد اما فقط نصف این بوته زار را روشن نمود و نصف دیگرش تاریک.. در اینجا به یاد نوردهی های صحنه های تئاتر افتادم...این هست پارک بام؟!!!!!!!! اثر پر از ابتکار شهردار نیکشهر... واقعا این جای بسی تاسف نیست که برای این مکان هم تابلو گذاشتین؟ دریغ از جاده آسفالت و حتی اجرای برنامه و فاقد ابتدایی ترین امکانات تفریحی..شاید باورتان نشود من به عنوان یک نیکشهری خجالت می کشم بگم ما هم تو شهرمان پارک داریم..آخه مهندسان فضای سبز زحمتکش که دم از تخصص می زنید فضای شبز و پارک یعنی محل استراحت.. یعنی خستگی در نمودن و تفریح. اما با دیدن این پارک وجدان و روحیه آدم داغون می شود..متاسفانه این شهرستان در هیچ زمانی دارای فضای شبز و اکانات تفریحی برای اهای شهر بوده است.. نه از خیابانهاش که با دیدن آنها یاد کشورهای جنگ زده می افتیم. شهری که نه شهردار دارد و نه فرماندار. هر کسی که برای تصدی این دو پست مهم کاندید می شود یا برای منافع شخصی خودش می آید یا برای اقوامش. ای مسئولین غیرت و همت کنید و این شهر خارج از مدار زمین را نجات دهید.
( )
نمی دانی چه دلتنگم
چه بی تابم
چه غمگینم چه تنهایم
تو را هر شب صدا کردم
نمی بینی نمی خوابم
بیا تا باورت گردد
که بی تو کمتر از خاکم
ولی با تو به افلاکم
بیا با آرزوهایم
بسازم خانه ای در دل
سراغم را نمی گیری
مگر بیگانه ای با دل؟
اینو از طرف یکی از دوستای عزیز که خیلی به من لطف داشتند نوشتم..
( )
پرخاشگرى
تهیه و تنظیم: علی اصغر رحماندوست
مقدمه
چنانچه ميزان ابتلاء جوامع بشرى به يك موضوع خاص را يكى از معيارهاى اهميت آن موضوع بدانيم به جرات مىتوان ادعا كرد كه پرخاشگرى از جمله مسائل عمده و با اهميتى است كه انسانها از گذشتههاى دور تاكنون به صورت گستردهاى با آن سر و كار داشته و دارند. نگاهى گذرا به آمار خيره كننده و روزافزون جنايات و درگيرىهايى كه در جوامع انسانى به وقوع مىپيوندد - كه بخش عمدهاى از آنها ناشى از رفتارهاى پرخاشگرانه است - مؤيد اين ادعا است.
به جاست در اينجا گفتار يكى از نويسندگان (مونتاگو 1976) را ذكر نماييم كه مىگويد: «اغلب معتقدند كه پرخاشگرى انگيزهاى است كه بايد درباره آن بيشتر بدانيم; ما به يكديگر حمله مىكنيم، آسيب مىرسانيم، و گاهى همديگر را مىكشيم، در واقع ما با دشنام دادن يا كوشش در جهتبىآبرو كردن ديگران به صورت كلامى پرخاشگرى مىكنيم...» (1)
به موازات پيشرفت صنايع و علوم و متحول شدن زندگى بشرى، روابط انسانى نيز نسبتبه قبل پيچيدهتر شده است. در اين راستا، مشكلات و معضلات روحى و روانى فراوانى در جوامع انسانى به وقوع پيوسته كه اين امر ضرورت بررسى گسترده و دقيق موضوعات روانشناختى نظير پرخاشگرى را ايجاب نموده است. به طورى كه امروزه پرداختن به موضوع پرخاشگرى منحصر به كتب روانشناسى نيستبلكه در ديگر حوزههاى علمىهمچون روان پزشكى، آسيبشناسى روانى، روانشناسى اجتماعى و حتى جرمشناسى كه يكى از شاخههاى حقوق كيفرى است، از جهات متفاوت مورد بررسى قرار گرفته است.
در چند دهه اخير، موضوع پرخاشگرى توجه بسيارى از دانشمندان و متخصصان را به خود معطوف كرده است، به گونهاى كه دهها كتاب و صدها مقاله در خصوص اين موضوع به چاپ رسيده است.
اثر حاضر نيز با استعانت از آثار و تحقيقات ارزشمند محققان اين علم، برخى از علل و عوامل پرخاشگرى را مورد بررسى نموده است.
اما، پيش از بحث، ذكر اين نكته ضرورى است كه «خشم» با «پرخاشگرى» تفاوت دارد; صاحب نظران معتقدند كه: «خشم يكى از هيجانات نيرومندى است كه دست آفرينش در انسان نهاده است و از سالهاى اوليه رشد، بروز مىكند و اغلب رفتارهاى پرخاشگرانه را به دنبال دارد». نتيجه آنكه پرخاشگرى هيجان نيستبلكه از آثار حالت هيجانى خشم است و براى فرونشاندن آن و معمولا همراه آن رخ مىدهد. (2)
( )
فرار از وقعیت تا به کی؟
من از دیر باز به سراغ نگاه پر معنایش جاده ها را به انتظار می نشستم تا شاید اندکی از چهره معصومانه اش را ببینم.. شاید تکیه بر واقعیت برای بعضی ها خیلی سخت باشه اما همیشه باید این امر را پذیرفت و ضمیمه زندگی خود نمود تا شاید باورمان را نسبت به آینده تقویت نماییم.. آری ما اینگونه مسیر زندگی خود را بی اختیار و بی اراده رقم می زنیم که به گمان خود بهترین هستیم اما همین اندیشه نادرست گاهی ما را از واقعیت ها آنچنان دور می نماید که فراموش می نماییم که اصلی ترین هدف هر فرد در زندگی چیست و چکار باید کرد تا این هدف به تحقق برسد.. متاسفانه با ورود به عرصه جدیدی از زندگی که حاکی از علم و دانش است هنوز باورهای غلط در زندگی بعضی ها آنچنان رخنه کرده که تخطی از این باورها را بزرگترین گناه می دانند.. من منکر سنت شکنی و رسم شکنی نیستم اما به شدت با تعصب بی جا و بی منطق مخالفم.. امیدم این است که در کنار پاسداری از آرمانها و و باورهای درست باورها و تعصب های بیجا را از زندگی خود که سبب بسیاری از بدبختی ها است بزداییم....
با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام
( )
چه کسی باید پاسخگو باشد؟
سخن من فقط در یک خط می باشد مسئولن نیکشهری چرا یک جلسه پرسش و پاسخ نمی گذارید تا مردم به طور مستقیم مشکلاتشان را بگویند و از پیچ و خم های اداری راحت شوند؟ مسئولان استانی شما خواهشن پیگیر این امر باشد......
( )
طرح های عمرانی دهیاری ها چی شد؟
به راستی دهیاری هایی که این همه تبلیغات می کردند و به نقل از گفته ها خبر از طرح های عمرانی در روستاها می دادند آیا این طرح ها اجرا شده؟ یا اگر اجرا شده به چه کیفیت؟ ناظر اصلی بر کار دهیاری ها و پیگیری عملکرد آنها با چه کسی است؟ روستای زیرک آباد که در کمتر از ۱ کیلومتر از مرکز شهر فاصله دارد و حتی بعضا عنوان روستا بهش اطلاق نمیشه از چه امکاناتی برخوردار است؟!! طرح های عمرانی آیا شامل این روستا هم می شود؟ قرار شد کوچه ها و جاده های منتهی به شهر آسفالت بشند؟ پس چی شد؟ آیا بودجه تمام کردید؟ یا اصلا بودجه نداشتید؟ چرا مردم این روستا با یکدیگر اتفاق نظر برای حل مشکلات ندارند؟ چرا باید مردم این روستا که به نظرم نباید عنوان روستا بهش اطلاق بشه از داشتن یک مدرسه راهنمایی و دبیرستان دخترانه و پسرانه محروم باشند؟ آیا این امر پیگیری نشده؟ یا اگر پیگیری شده چرا تا به حال چنین اقدامی صورت نگرفته است؟ تنها دبستان این روستا که اصلا از لحاظ فضای آموزش و فیزیکی استاندارد نیست چرا باید مرمت نشه و آیا مسئولان آموزشی شهرستان واقعا مردم این روستا رو به چشم آدم نمی نگرند؟ داشتن یک دبستان مخروبه و غیر قابل استاندارد و از لحاظ بهداشتی واقعا وضع اسفباری دارد که خود توهینی به مردم این روستا می باشد؟.. من از مسولان اجرایی و آموزشی شهر می خواهم در این باره توضیح بدهند..من از آقای رستم کریمی هم گله دارم چرا ایشان مشکلات بارز و واضح حاشیه شهر و حتی خود شهر را آن طور که باید است گزارش نمی دهد؟ ساکنین محله نوک آباد و زیرک آباد از ابتدایی ترین امکانات شهری و روستایی محروم هستند و از خط تلفن ثابت که نیاز یک خانه برای دسترسی به اینترنت است محروم هستند..... و طرح ساماندهی تاکسیرانی چرا در شهر اجرا نمیشه؟..... از مسئولین می خواهم در این باره پاسخگو باشند...
نمایندگان ( )
نمایندگان ناکار آمد
سیستان و بلوپستان سرزمینی است متاسفانه به علت نبود امکانات آموزشی در گذشته مردمانش از فرصت تحصیل باز ماند ه اند ولی خوشبختانه بعد از انقلاب توجه چندانی به ساخت مدارس و فراهم نمودن امکانات آموزشی شذ.. مردم بلوچ با هوش و توانایی فوق العاده توانستند در مدارس درس بخوانند و در بهترین دانشگاه های کشور و حتی خارج از کشور راه یابند. به طوری که در دانشگاه سیستان و بلوچستان که دومین دانشگاه بزرگ کشور است
( )
آیا پشت میز نشستن غرور دارد؟
همه ما وقتی چیزی نداریم آرزو می کنیم که به آن چیز یا پست یا مقام برسیم و وقتی که رسیدیم متاسفانه بعضی فراموش می کنند که چه جایگاهی قبلا داشته اند و حال که این جایگاه از طرف خداوند شامل حال اینها شده است چنان غرور وجودشان را گرفته که با تمام غرور نسبت به حرفه یا شغل یا منصب خود با دیگران برخورد می کند.. اما من نمی دانم اینها به چه چیزیشان می نازند.. مثلا یک معلم که قبلا از لحاظ مادی در فقر مطلق بوده ولی وقتی که با تلاش خودش و یاری خدای منان توانسته شغل معلمی را بدست بیاره و حقوق نه چندان زیادی رو هم دریافت کنه فکر می کنه نسبت به دیگران از امتیاز بیشتری برخوردار است.. اما اگه این طرز فکر رو بررسی کنیم می بینیم که واقعا خیال احمقانه است و آنان که از همه لحاظ توانسته بودند به درجاتی از علم تجربی یا عرفانی برسند غافل از غرور بلکه متواضع تر از گذشته نیز بودند نبی اکرم صلی علی و آله و اصحابه از تمام درجات به کمال رسیده بود و مشرکان عصر از وجود نازنین ایشان در خوف بودند و ایشان اگه از جانب خداوند هر آنچه اراده می نمودند الله تعالی قبول می کردند چنان از تواضع و فروتنی برخوردار بودند که مثل و مانند نداشتند اما متاسفانه بشر امروزی به سبب گرفتاری در مادیات خود را فراموش کرده اند و حقوق افراد مظلوم را نادیده می گیرند.. من در راستای کادر اداری بعضی از ادارات و عزیزانی که در این ادارات تکریم ارباب و رجوع رو نمی نمایند حرف می زنم.. آقایی که پشت میزی نشسته به سبب غرور بی جا و بی ارزشی که داره فکر می کنه که تمام مراجعان به او مدیون هستند و از این طریق سعی می کند با کارشکنی یا تعلل در انجام کارهای ارباب و رجوع موجب نارضایتی آنها می شوند و یا بعضی ها بخاطر یک امضاء کوچک افراد را حتی تا ماهها می دوانند..سخن من خطاب به دانشجویان عزیز است که از شما می خواهم اگه در جایی مشغول به خدمت شدید در جهت تکریم حقوق ارباب و رجوع تلاش نمایید..
به امید آن روز
.:. نوشته های پیشین .:.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by aliasgharnikshahr.Blogfa.com
This Template Designed By Ali Kouroshfar and TakTemp For Blogfa
www.alee.in - www.taktemp.com
